![]() ماه و شب و ستاره......شبهای بی بهانه تاریکی سهم منه.........از این همه ترانه
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 جستجو
پیوندها
امین و رویا
معشوق شبنم ماه و من ماهور شکلات دنیای کامپیوتر و اینترنت كلبه ي عاشقان از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان... :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
منو شبهای تنهایی
دلم واسش تنگ شده...دل اون چی؟؟؟
دلم واسش تنگ شده دلم واسه اخم کردناش دلم واسه داد زدناش دلم واسه عصبانیتاش دلم واسه تمام بدیهاش تنگ شده دلم واسه نبودنهای بین بودنهاش تنگ شده چقدر غرور ظالم شده غرور من،غرور اون چقدر کینه دل سنگ شده کینه من،کینه اون چقدر دل تنگ شده دل من،دل .......؟!!!!! دل اون؟!!!!!! وای بازم داستان رفتن و فراموش کردن بازم بازی غرور و کینه و دل... |+| نوشته شده توسط لادن در جمعه 27 آذر1388 ساعت 4:43
برای ماندنت..
کنارم نشست ، دستم رو گرفت
ترسیدم ، جا خوردم بدون احساس ، بدون دوست داشتن بدون دلدادگی و دلبستگی لبهام رو آروم بوسید دلم لرزید ...!!! بوسیدن از روی نفرت؟! _ ... : برای ماندنت.. دوستت نخواهم داشت وابسته ات نمی شوم بدون احساس خواهم بود نمی خواهم دوست داشتن و احساسم تو را از من بگیرد... <دل نوشته های خودم>
|+| نوشته شده توسط لادن در سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 1:5
زمانه بدی ست
دیگر دل به دل رحم نمی کند آدم ها از هم خسته می شوند ؛ دوستی ها ساده! حتی دل خود را گول می زنند گوش ها روی تمام صداها بسته.. دل ها نازکیده شده اند و ساده می شکنند گذشته ، خاطره ، یادها ، همه بر باد فراموشی می روند ساده بگویم؟ دلم گرفته است.. دلم از بودن ها نبودن ها دلم از رفتن ها گرفته است از دلم هم دلگیرم!! که چرا زود دل می بندد ؛ زود می شکند؟! هر صدایی تلخ است هر سکوتی سنگین.. خسته شدن مگر شاخ و دم دارد؟ خسته ام.. از آمدن ها؛ ماندن ها؛ بودن ها؛ از رفتن ها کاش..! کاش فعل رفتن حذف می شد از تمام دل تنگیهایم من فقط می نویسم دل من حرف ها دارد نا گفتنی... <دل نوشته های خودم> |+| نوشته شده توسط لادن در جمعه 11 اردیبهشت1388 ساعت 20:31
مرگ من!!
روزی فرا خواهد رسید: در بهاری روشن از امواج سرد در زمستانی غبارآلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من!! روزی فرا خواهد رسید: روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای از امروزها,دیروزها |+| نوشته شده توسط لادن در سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 3:55
پشت شیشه گریه کردم,از قدمهات ناله کردم, کوچه رو ویرونه کردم
وقتی رفتی این دلم رو تو قفس زندونی کردم بس که ناز تو رو دیدم, برق چشمات رو خریدم,به هوای تو پریدم وقت رفتن که رسید.......... از همه دنیا دل بریدم!!! <دست نوشته های خودم> |+| نوشته شده توسط لادن در چهارشنبه 14 اسفند1387 ساعت 2:3
او رفت...
رفت.. بدون دیدن قطره ای از اشک من بی اعتنا به تمام احساساتم و من پر از تاریکی نبودنش...! |+| نوشته شده توسط لادن در سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 1:55
بمان
کاش میشد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت کاش میشد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان |+| نوشته شده توسط لادن در جمعه 18 بهمن1387 ساعت 1:9
راه آسمان...!
عید رمضان آمد و
ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و
صد حیف که آن رفت
(عباداتتون قبول ، عیدتون مبارک) |+| نوشته شده توسط لادن در چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 3:53
سکوت بارون!!
یه قلم بی جوهر،یه کاغذ سفید،یه دل حرف نگفته
یه اتاق سکوت،یه دنیا تنهایی،یه پنجره بسته،یه شیشه شکسته
یه درخت پیر،یه نیمکت خالی،یه دست تنها،یه نفس سنگین
یه سینه سوخته،یه شب روشن،یه ماه بی ستاره،یه آآآآآآآآآه بلند...
پایان یه امید،چشمک یه ستاره،لبخند یه ماه،حسادت یه خورشید
بیدار شدن یه آفتاب،طلوع دوباره یه آرزو و سکوت...
سکوت همیشگی نگاه بارون!!! <دست نوشته های خودم> |+| نوشته شده توسط لادن در شنبه 6 مهر1387 ساعت 4:5
تولد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدی که خراب شد.......
کیکی که بریده نشد.........!
شمعی که روشن نشد...
تبریکاتی که میخواستم اما نشنیدم...!
عجب خاطره ای شد امشب...
کاش ۱۰ شهریور نمیشد....
"ورودم به دنیا مبارک" |+| نوشته شده توسط لادن در دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 5:0
|